سیاست خارجی ایالات متحده در دوران ترامپ سیمایی دوگانه یافته است: از یکسو، اقدامات تهاجمی و تهدیدآمیز برای حفظ برتری، و از سوی دیگر، گرایش به انزواطلبی و تمرکز بر مسائل داخلی تحت فشارهای اقتصادی ـ اجتماعی و تغییرات ساختاری نظام بینالملل.
پدیدهای که امروزه در عرصه سیاست و اقتصاد جهانی مشاهده میشود، نشانگر همپوشانی پیچیدهای از عناصر سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی است.
آموزههای خطبه ۲۷ نهجالبلاغه بر اصولی همچون “پیشدستی”، “حمله به دشمن در قلمرو خودش”، “اجتناب از دفاع منفعلانه در خاک خود”، “جایگاه جهاد به مثابه سرچشمه عزت و امنیت” و “بازدارندگی فعال” تأکید میکند. این خطبه صرفاً نه یک موعظه اخلاقی، بلکه متنی استراتژیک است که به زبان دینی اما با منطق سیاسی-نظامی سخن میگوید. […]
ایران در قرن بیست و یکم دیگر صرفاً یک قدرت منطقهای سنتی نیست، بلکه به یک بازیگر هیبریدی چند وجهی تبدیل شده است. این بازیگر میتواند در سطوح مختلف از میدان نظامی و سایبری گرفته تا عرصه اقتصادی و رسانهای همزمان به رقابت و همکاری بپردازد و از تغییر موازنههای جهانی در جهت منافع خود بهره گیرد.
تحلیل روابط ایران و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بر اساس نظریه موازنه تهدید نشان میدهد که رفتار بازیگران منطقهای بیشتر تابع ادراک تهدید است تا قدرت عینی.
مسیر موسوم به «مسیر ترامپ» فراتر از یک پروژه ترانزیتی صرف، بخشی از یک معماری ژئوپلیتیکی جدید در قفقاز جنوبی است که با هدف بازآرایی موازنه قدرت به نفع آمریکا و متحدانش طراحی شده است. این گذرگاه میتواند نقش ایران را به عنوان بازیگری مستقل و محوری در ترانزیت منطقهای تضعیف کرده و در عین حال به محلی برای رقابت فشرده میان قدرتهای بزرگ تبدیل شود.
فهم سیاست خارجی ایران بدون توجه به مفاهیم و عناصر بنیادینی مانند "مقاومت"، "استکبار"، "هویت انقلابی"، و بازنمایی "دشمن"، تحلیلی ناقص خواهد بود.
تحولات اخیر در ژئوپلیتیک خاورمیانه به ویژه در جنوب سوریه و مناطق هم مرز با بلندیهای جولان نشانگر دگرگونی بنیادین در هندسه امنیتی و توسعهمحور اسرائیل در حوزه پیرامونی آن است. نشانههای عینی این تحول شامل افزایش چشمگیر فعالیتهای اطلاعاتی، عملیات هدفمند نظامی علیه زیرساختهای دولتی سوریه و تمرکز بر مناطق خاص قومی همچون استان […]