تله دو هفتهای
تهدید امنیتی کانال دِرهم
التیماتوم هرمز؛ دیپلماسی تهاجمی
پیامدهای بینالمللی یک حمله از پیش شکست خورده
تراژدی دولت رفاه در ایران
ترامپ و سیاست «انزواطلبی تهاجمی» در بستر افول هژمونی ایالات متحده
شکارچیان جکیل و اختاپوس فدرال رزرو: از جدال سرمایه تا پیوند ترامپ و نتانیاهو در احیای نئوفاشیسم و نئونازیسم
خطبه ۲۷ نهجالبلاغه؛ دکترین دفاعی جمهوری اسلامی ایران
ایران در قرن بیست و یکم دیگر صرفاً یک قدرت منطقهای سنتی نیست، بلکه به یک بازیگر هیبریدی چند وجهی تبدیل شده است. این بازیگر میتواند در سطوح مختلف از میدان نظامی و سایبری گرفته تا عرصه اقتصادی و رسانهای همزمان به رقابت و همکاری بپردازد و از تغییر موازنههای جهانی در جهت منافع خود بهره گیرد.
تحلیل روابط ایران و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بر اساس نظریه موازنه تهدید نشان میدهد که رفتار بازیگران منطقهای بیشتر تابع ادراک تهدید است تا قدرت عینی.
سرمایهداری جهانی در عصر پساشوروی، بیش از آنکه به توسعه و عدالت جهانی بینجامد، در مسیر شکلگیری «جهانیسازی واپسگرا» حرکت کرده است؛ روندی که در آن منطق سود، سلطه و رقابت ژئوپلیتیک بر ارزشهای انسانی اولویت دارد و خشونت ساختاری، تحریمهای اقتصادی و جنگهای نیابتی به عناصر عادی سیاست بینالملل بدل شدهاند.
مسیر موسوم به «مسیر ترامپ» فراتر از یک پروژه ترانزیتی صرف، بخشی از یک معماری ژئوپلیتیکی جدید در قفقاز جنوبی است که با هدف بازآرایی موازنه قدرت به نفع آمریکا و متحدانش طراحی شده است. این گذرگاه میتواند نقش ایران را به عنوان بازیگری مستقل و محوری در ترانزیت منطقهای تضعیف کرده و در عین حال به محلی برای رقابت فشرده میان قدرتهای بزرگ تبدیل شود.
فهم سیاست خارجی ایران بدون توجه به مفاهیم و عناصر بنیادینی مانند "مقاومت"، "استکبار"، "هویت انقلابی"، و بازنمایی "دشمن"، تحلیلی ناقص خواهد بود.
پیوند سیاسی و ایدئولوژیک میان راست افراطی در ایالات متحده و اسرائیل، نهتنها نظامهای لیبرال دموکراتیک را از درون تضعیف کرده، بلکه در عرصه بینالملل نیز موجب بحران در مفاهیمی چون حقوق بشر، گفتوگوی تمدنها، مشروعیت سیاسی، و امنیت جمعی شده است.
ناکامی ایران در تحقق توسعه سیاسی و اقتصادی پایدار، نه صرفاً ناشی از دخالتهای خارجی و نه صرفاً محصول ناکارآمدی داخلی است، بلکه در تعامل مستمر و همافزای این دو عامل ریشه دارد. پاشنه آشیل ایران را باید در ناتوانی در نهادسازی پایدار، حکمرانی مشارکتی، و استقلال نهادی جستوجو کرد.
تحلیل تاریخی روابط ایران و اسرائیل نشان میدهد که تحول از همکاری تاکتیکی به دشمنی راهبردی، عمدتاً تحت تأثیر تغییر در مؤلفههای تهدید در چارچوب نظریه موازنه تهدید رخ داده است. این تحول نهتنها ماهیتی امنیتی داشته، بلکه در سطوح گفتمانی، ایدئولوژیک و ژئوپلیتیکی نیز تعمیق یافته است.