متغیرهای میدان جنگ نشان میدهند که فارغ از جزئیات فنی و محتوایی توافق موقت یا آتشبس دوهفتهای، آنچه اهمیت بنیادین دارد مکانیسم توزیع نیرو و مدیریت همزمان جبهههای نبرد است. رژیم صهیونیستی به لحاظ ساختار ارتش و محدودیتهای عمق استراتژیک، همواره از درگیری در دو یا چند جبهه همزمان پرهیز میکند و دکترین نظامی آن بر مبنای «تفکیک جبههها» و «سرکوب مرحلهای» استوار است. پس از حمله آمریکا و اسرائیل به خاک ایران، نیروهای حزبالله لبنان حتی در شرایطی که تحت فشارهای داخلی دولت لبنان برای خویشتنداری بودند، در حمایت از جمهوری اسلامی ایران به صحنه جنگ ورود کردند. ورود نیروهای حزبالله که با حملات موشکی گسترده و درگیریهای سنگین زمینی بر علیه اسرائیل همراه بود، عملا جبهه شمالی رژیم صهیونیستی را به یک کانون بحران فعال تبدیل کرد که هم تمرکز نیروی هوایی و اطلاعاتی آنها را از ایران منحرف ساخت و هم منجر به خسارات لجستیکی سنگین و انهدام دهها تانک مرکاوا در مرزهای شمالی شد. این اقدام حزبالله در چنین شرایطی نمونهای بارز از «فداکاری استراتژیک» برای حفظ موازنه قدرت در برابر تهدید وجودی علیه کل محور مقاومت است. در واقع درگیری همزمان با موشکهای ایران در عمق سرزمینهای اشغالی و با حزبالله در مرزهای شمالی، کابوس تلآویو محسوب میشود. به همین دلیل پذیرش آتشبس دوهفتهای، در حالی که اسرائیل صراحتا بر تداوم حملات علیه حزبالله تاکید میکند، نباید به عنوان یک گام به سوی صلح تلقی گردد، برعکس، باید آن را یک فرصت بازسازی و تمرکز قوا از سوی ائتلاف آمریکا-اسرائیل دانست.
علت این رفتار رژیم صهیونیستی، استفاده از پنجره زمانی آتشبس با ایران برای گسیل تمام توان نظامی، لجستیکی و هوایی خود به سمت جنوب لبنان است تا در این مدت کوتاه، ساختار رزم حزبالله را به شدت تضعیف کرده یا از میان ببرد. هدف نهایی این راهبرد آن است که پس از پایان موعد آتشبس و از سرگیری حمله به ایران، دیگر بازوی قدرتمند حزبالله توان ایجاد جبهه دوم در شمال را نداشته باشد و رژیم بتواند با خیالی آسوده از بابت مرزهای زمینی خود، تمام توانش را بر ضربه زدن به ایران متمرکز کند. از این رو هرگونه نگاه سطحی به مذاکرات یا پذیرش آتشبسی که منجر به انزوا و ضربه به حزبالله در میدان نبرد شود، به مثابه نادیده گرفتن هزینههای سنگینی است که این نیرو برای حمایت از تمامیت ارضی و امنیت ملی ایران و محور مقاومت پرداخته است.
در تاریخ معاصر تجربههای تلخی وجود دارد که در آنها اعتماد به فرآیندهای دیپلماتیک بدون در نظر گرفتن واقعیتهای میدانی، منجر به ضربات جبرانناپذیری شده است. رها کردن حزبالله در میانه نبردی که برای حمایت از ایران آغاز کرده علاوه بر اینکه اخلاقی نیست، یک شکست استراتژیک است که امنیت بلندمدت ایران را به مخاطره میاندازد. اگر حزبالله در این بازه زمانی دوهفتهای تحت فشارهای خردکننده تنها بماند و توان دفاعیاش آسیب جدی ببیند، ایران در دور بعدی درگیریها، مهمترین متحد خود را از دست خواهد داد. لذا باید بر این نکته پافشاری کرد که امنیت ایران و حزبالله یک کل واحد و تجزیهناپذیر است و هرگونه توافق بینالمللی باید تضمینکننده توقف حملات در تمامی جبههها باشد. نگاه تکبعدی به آتشبس دامی است که برای خلع سلاح روانی و میدانی جبهه مقاومت طراحی شده تا با حذف مرحلهای بازیگران، در نهایت ضربه نهایی به هسته مرکزی وارد شود. تداوم حمایت همهجانبه از متحدانی که در روزهای سخت و زیر باران حملات، سینه خود را در برابر تهدیدات سپر کردهاند، هم تضمینکننده وفاداری آنها در آینده است و هم عاملی برای جلوگیری از جنگطلبیهای آتی رژیم صهیونیستی و ایالات متحده میباشد.
بنابراین نخبگان سیاسی و تصمیمگیران باید با هوشیاری کامل مانع از تکرار اشتباهات گذشته در تنها گذاشتن حزبالله به بهانه دستاوردهای مذاکرات دیپلماتیک شوند، زیرا هزینه از دستدادن یک متحد راهبردی بسیار فراتر از هرگونه امتیاز موقت در پشت میزهای مذاکره خواهد بود و در نهایت منجر به پیشروی دشمن به سمت مرزهای اصلی خواهد شد.
رفتار رژیم صهیونیستی نشان میدهد که آنها به دنبال یک پیروزی استراتژیک از طریق آتشبس تاکتیکی هستند؛ یعنی خنثی کردن جبهه شمال و سپس بازگشت با توان مضاعف به سمت جبهه ایران. در نتیجه، هوشمندی سیاسی ایجاب میکند که هرگونه توقف درگیری، شامل تمامیت جغرافیای محور مقاومت باشد تا از قربانی شدن حزبالله در این توافق جلوگیری شود، چرا که پیروزی حزبالله در مرزهای شمالی، در واقع پیروزی ایران و محور مقاومت در عمق سرزمینهای اشغالی محسوب میشود. در غیاب این نگاه به محور مقاومت، هر آتشبسی میتواند مقدمهای برای یک جنگ دیگر در آینده نزدیک باشد که در آن جنگ، ایران از حمایت متحدان قدرتمند منطقهای خود محروم خواهد بود.
جدایی میان میدان و دیپلماسی به ویژه در شرایط بحرانی کنونی، میتواند پیامدهای جبرانناپذیری برای صلح و ثبات منطقه و امنیت ملی ایران داشته باشد. حزبالله لبنان با گشودن جبههای جدید، هزینههای جنگ را برای رژیم صهیونیستی بهشدت افزایش داده و آن را در یک بنبست قرار داده است. حفظ این وضعیت و جلوگیری از خروج رژیم صهیونیستی از این تنگنا، وظیفه دستگاه سیاست خارجی و نیروهای نظامی است. اتخاذ این راهبرد مانع از آن میشود که متحدان ما بابت ایستادگی در کنار ایران، بهایی سنگین بپردازند و از تضعیف اقتدار جبهه مقاومت جلوگیری میکند. این یکپارچگی استراتژیک، تنها راه مقابله با طرحهای تهاجمی است که قصد دارند با خرید زمان، موازنه قدرت را به نفع متجاوز تغییر دهند و با از میان بردن لایههای دفاعی پیرامونی، مسیر را برای حمله نهایی به قلب مقاومت هموار سازند.





















