پرونده هستهای ایران بیش از آنکه یک چالش فنی یا حقوقی باشد یک موضوع استراتژیک و مرتبط با مسئله امنیت ایران آینده است. زمانی که درباره تعهدات بینالمللی سخن میگوییم در حال ترسیم مرزهای قدرت و ضعف نسلهای بعدی یک ملت هستیم و هرگونه تعهدی مانند عدم ساخت سلاح هستهای برای «همیشه»، میتواند به مثابه بستن دستان ملت ایران در حوادث پیشبینیناپذیر آینده باشد. تاریخ روابط بینالملل ثابت کرده است که ثبات، پدیدهای گذرا و غیردائمی است و معمای امنیت در منطقهای مانند غرب آسیا ممکن است در هر زمان و دورهای ابعاد جدیدی داشته باشد که در آن شرایط ابزارهای بازدارندگی سنتی دیگر کارایی نداشته باشند.
هیچ دولتی مجاز نیست که حق دفاع مشروع فرزندان و نوادگان خود را در برابر شرایطی که حتی کمترین احتمال برای رخ دادنش وجود دارد، از آنها سلب کند. اگر به صد سال بعد نگاه کنیم با جهانی روبرو خواهیم بود که شاید نظمهای فعلی فروپاشیده و قدرتهای نوظهوری سر برآورده باشند که مبنای روابطشان با همسایگان فقط بر پایه توازن هستهای بنا شده باشد. در چنین سناریوی محتملی، اگر همسایگان ایران اعم از دوستان فعلی که ممکن است رقبای آینده باشند یا رقبای فعلی که ممکن است به دشمن تبدیل شوند، مجهز به سلاح هستهای باشند، در آن صورت ایران فاقد این سلاح، عملا در وضعیت بیدفاعی و ضعف استراتژیک قرار خواهد گرفت. ضعیف بودن در نظام بینالملل محرکی برای تجاوز و تحمیل اراده از سوی دیگر بازیگران است.
امنیت ملی یک مفهوم پویا است و نمیتوان آن را در چارچوب تصمیمات سیاسی یک دوره خاص محبوس کرد. پیشبینی وضعیت امنیتی، نظامی و تکنولوژی جهان، مثلا در سال ۱۵۰۵ عملا غیرممکن است و شاید در آن زمان، سلاح هستهای دیگر یک سلاح متعارف و عادی باشد که کشورهای زیادی آن را در اختیار دارند، به طوری که داشتن این سلاح در آن زمان امری لازم و ضروری باشد. اگر ایرانِ امروز تعهدی ابدی بدهد، در واقع امنیت و قدرت دفاعی نسلهای آتی را به خطر انداخته تا فشارهای اقتصادی فعلیاش را کاهش دهد؛ اما این معاملهای نابرابر است چرا که اقتصاد قابل بازسازی است اما امنیت و حاکمیت مخدوش شده در اثر ضعف دفاعی ممکن است هرگز ترمیم نشود.
از سوی دیگر باید به انعطافپذیری نظام فقهی و سیاسی ایران اسلامی نیز توجه داشت؛ فتوای رهبر شهید انقلاب مبنی بر حرمت سلاح هستهای پاسخی حکیمانه به ضرورتهای عصر حاضر و مبتنی بر اخلاق اسلامی در شرایط فعلی است؛ اما کیست که نداند احکام ثانویه در اسلام بر پایه مصلحت عامه و حفظ کیان اسلام و مسلمین بنا شدهاند. اگر روزی بقای جامعه اسلامی در معرض خطر قرار بگیرد و تنها راه حفظ جان میلیونها مسلمان ایرانی، داشتن سلاح هستهای در برابر دشمنان مسلح به این سلاح باشد، قواعد فقهی ایجاب میکند که مصلحت «حفظ نفس» بر هر حکم دیگری مقدم باشد. بنابراین یک تعهد حقوقی بینالمللی ابدی اشتباهی استراتژیک است که امنیت و قدرت دفاعی کشور را در برابر تهدیدات وجودی آینده با چالش جدی مواجه میکند.
جهان در صد سال بعد ممکن است شاهد یک مسابقه تسلیحاتی شدید در میان همسایگان ما باشد و اگر ایران از پیش خود را خلع سلاح کرده باشد، عملا به یک منطقه نفوذ برای قدرتهای هستهای تبدیل خواهد شد. در روابط بینالملل نیت دولتها، چه دوست و چه دشمن میتواند در یک شب تغییر کند و یک همسایه دوست تبدیل به یک دشمن متجاوز گردد؛ به همین دلیل این توانمندیهای نظامی یک کشور هستند که ثبات، امنیت و بقا را تضمین میکنند. تعهد ابدی به عدم دستیابی به سلاح هستهای، تعهد به ضعیف ماندن است. یک ایران قدرتمند در سال ۱۵۰۵ ایرانی است که تمام گزینهها را برای حفاظت از شهروندانش حفظ کرده باشد. ما نمیتوانیم تضمین کنیم که در یک قرن بعد، ساختارهای فعلی همچنان معتبر باشند یا نهادهای بینالمللی توانایی جلوگیری از تهاجم به یک کشور غیرهستهای را داشته باشند(قدرتی که حتی امروز هم در سازمانهای بینالمللی وجود ندارد).
تجربه اوکراین و لیبی نشان داد که واگذاری توانمندیهای راهبردی در ازای تضمینهای کاغذی چه فرجام تلخی میتواند داشته باشد. تنها قدرت است که امنیت و احترام میآورد. بستن مسیر توسعه دفاعی در عالیترین سطح آن، به معنای محکوم کردن نسلهای آینده به زندگی در زیر سایه ترس از همسایگانی مسلح به سلاح هستهای است که شاید در آن زمان هیچ تعهدی به اخلاق یا معاهدات بینالمللی نداشته باشند. سیاستمدار آیندهنگر کسی است که هم به رفاه امروز و هم به امنیت قرنهای بعد بیندیشد و اجازه ندهد که اضطرار حال، منجر به ناامنی و بیدفاعی کشور در آینده شود. بنابراین هرگونه مذاکره و توافق باید به گونهای باشد که راه برای بازتعریف استراتژیهای امنیتی در دهههای آتی باز بماند.
ایران امروز نباید با دست خود، یک نقطه ضعف استراتژیک دائمی ایجاد کند که موازنه قدرت به طور ساختاری و دائمی به ضرر ایرانیان در آینده منجر شود. توازن قوا تنها زمانی پایدار است که پتانسیلهای برابری در دو سوی معادله وجود داشته باشند. نگارنده دستیابی به بازدارندگی هستهای را یک ضرورت قطعی و استراتژیک میداند؛ اما اگر قرار است دنیا به سمت خلع سلاح هستهای برود این روند باید جهانی و متقارن باشد، نه اینکه تبدیل به تلاشی برای تثبیت برتری هستهای عدهای و محرومیت ابدی دیگران شود. باید به یاد داشت که مسئولیت حفظ میهن امانتی است که از گذشتگان رسیده و باید به بهترین شکل به آیندگان منتقل شود. انتقال این امانت در حالی که قدرت دفاعی آیندگان این سرزمین ضعیف شده، جفایی است که تاریخ و آیندگان آن را نخواهند بخشید. امنیت ملی ایران باید به گونهای طراحی شود که در برابر هر سناریویی از جمله هستهای شدن کامل منطقه و جهان، پاسخ متوازن و مقتدرانهای داشته باشد. آینده به شدت غیرقطعی است و در این عدم قطعیت تنها چیزی که میتواند ضامن صلح باشد قدرت سخت غیرقابل انکار است، قدرتی که نباید در هیچ میز مذاکرهای محدود شود.





















