برای درک دقیق وضعیت کنونی تقابل ایران و آمریکا، باید ابتدا به مفهوم تعادل قدرت و بازدارندگی متقابل در سطح استراتژیک توجه کنیم. بازدارندگی تنها به معنای توانایی پاسخ به حمله نیست؛ بازدارندگی به معنای ایجاد یک ترس در ذهن مهاجم است تا هزینه حمله را بسیار بیشتر از سود احتمالی بداند. در حال حاضر ایران از یک توانایی پاسخگویی نظامی گسترده برخوردار است که میتواند در صورت وقوع هرگونه تجاوز، ضربات متقابلی را به منافع آمریکا در منطقه وارد کند، اما این توانایی را نمیتوان به معنای بازدارندگی کامل در سطح استراتژیک دانست.
تفاوت بنیادین میان «توانایی پاسخ» و «بازدارندگی استراتژیک» در این است که اولی بر واکنش متمرکز است و دومی بر پیشگیری. اگر آمریکا به این باور برسد که هرگونه پاسخ متقابل ایران هرچقدر هم که دردناک باشد، نخواهد توانست هسته مرکزی یا بقای سیاسی و نظامی آمریکا را به مخاطره اندازاند، در واقع بازدارندگی در سطح کلان شکل نگرفته است. اینجاست که همسطح بودن در توانمندی اهمیت مییابد. در مواجهه با یک قدرت اتمی، بازدارندگی زمانی محقق میشود که طرف مقابل به این نتیجه برسد که هرگونه اقدام تهاجمی منجر به یک تخریب متقابل و غیرقابل جبران خواهد شد. اما در وضعیت فعلی، آمریکا با این اطمینان خاطر عمل میکند که ایران هرچند توانایی پاسخ در منطقه را دارد، اما نه دسترسی جغرافیایی و توان نظامی برای ضربه زدن به خاک اصلی آمریکا را دارد و نه ابزاری در سطح تسلیحات هستهای دارد که بتواند یک تهدید وجودی تمدنی مشابه برای آمریکا ایجاد کند. این عدم توازن در سطح تخریب متقابل باعث میشود که آمریکا در محاسبات خود ریسک حمله به ایران را پایین ببیند، زیرا میداند که هزینه جنگ برای او محدود به خسارات منطقهای است، در حالی که برای طرف مقابل، خطر نابودی تمدنی یا سقوط ساختاری وجود دارد.
برای اینکه جمهوری اسلامی ایران بتواند در معادلات قدرت جهانی، نردبان تنش را بدون نگرانی بالا برود به یک تغییر پارادایم نیاز دارد. برخورداری از بازدارندگی هستهای یک سپر امنیتی ایجاد میکند که هرگونه فشار خارجی به جای اینکه منجر به عقبنشینی شود، به دلیل اطمینان از بقای نظام منجر به جسارت در پاسخ میشود. وقتی یک کشور به سطح بازدارندگی هستهای برسد، ضمانت بقا را برای خود به دست آورده است و این بدان معناست که دیگر نگران نابودی کامل در اثر یک تهاجم از سوی دشمن نیست. از این رو نردبان تنش دیگر یک مسیر خطرناک به سوی سقوط نیست و برعکس ابزاری برای فشار به طرف مقابل است؛ زیرا مهاجم میداند که هرچه تنش بالاتر برود احتمال رویارویی با یک پاسخ ویرانگر افزایش مییابد. بنابراین توانایی صعود از نردبان تنش آن هم بدون نگرانی، مستلزم آن است که دشمن متوجه شود که هزینه این تنش برای او نیز به اندازه هزینه آن برای طرف مقابل، سنگین و غیرقابل تحمل است. در نبود این توانایی، هرگونه اقدام جسورانه در سطح دیپلماتیک یا نظامی توسط ایران برای آمریکا هزینهای ایجاد نمیکند زیرا آمریکا میداند که در نهایت، برتری در حوزه هستهای را در اختیار دارد و میتواند بازی را به نفع خود به پایان برساند.
قدرت تنها به معنای تعداد موشکها یا سربازان نیست؛ قدرت به معنای توان تاثیرگذاری بر تصمیمات طرف مقابل نیز میباشد. وقتی آمریکا با این اطمینان عمل کند که ایران هرگز نمیتواند تمدن یا ساختار سیاسی او را به مخاطره بیندازد، پس بازدارندگی ایران در سطح تأمین بقا قرار دارد اما در سطح تأمین امنیت مطلق نیست. بازدارندگی هسته ای در واقع ایجاد یک سپر نامریی است که حتی قویترین ارتش جهان را مجبور میکند پیش از هر اقدامی به هزینههای احتمالی فکر کند. بدون این توانایی هرگونه پاسخ متقابل ایران به حملات آمریکا تنها یک مدیریت خسارت است و نه یک بازدارندگی. برای مثال پاسخ به یک حمله موشکی با یک حمله موشکی متقابل، هرچند تاکتیکهای جنگی را تغییر میدهد اما استراتژی کلی آمریکا برای فشار بر ایران را تغییر نمیدهد؛ زیرا آمریکا میداند که این پاسخها هرگز به سطحی نخواهد رسید که بقای ایالات متحده را تهدید کند. اما در صورتی که بازدارندگی هستهای محقق شود، معادله کاملا تغییر میکند و آمریکا دیگر نمیتواند با اطمینان از عدم دسترسی ایران به خاکش یا عدم برخورداری از سلاح هستهای، تصمیم به تهاجم بگیرد. در آن زمان هرگونه تهدید آمریکا با پاسخی در خاک آمریکا مواجه میشود.
بنابراین برای دستیابی به وضعیتی که بتوان بدون تامل و نگرانی از نردبان تنش بالا رفت ایران باید به جای تکیه بر بازدارندگی متعارف و پاسخهای متقارن (پاسخ به هر ضربه با ضربهای مشابه)، به سمت ایجاد بازدارندگی هستهای حرکت کند. این یعنی ایجاد تواناییهایی که طرف مقابل را مجبور کند، فارغ از اینکه دست ایران به خاک او میرسد یا نه، از هرگونه اقدام تهاجمی دست بکشد. اگر آمریکا با این واقعیت روبرو شود که ایران هم در سطح منطقهای و هم در سطح فرامنطقهای توانایی تخریب گسترده منافع او را دارد، آنگاه اطمینان خاطر آمریکا برای حمله از بین میرود و جای خود را به ترس از هزینه حمله میدهد. جمهوری اسلامی ایران با این رویکرد میتواند با قدرت بیشتری در عرصه بینالمللی مذاکره کند و بدون ترس از واکنشهای تهاجمی، اهداف راهبردی خود را پیش ببرد. بازدارندگی هستهای فراتر از یک ابزار نظامی یک ابزار دیپلماتیک است که اجازه میدهد کشورها در فضای امنتری تنشهای سیاسی را مدیریت کنند زیرا میدانند که هیچ طرفی حاضر نیست ریسک یک جنگ تمامعیار با پیامدهای تمدنی را بپذیرد. جمهوری اسلامی ایران نباید اجازه دهد که حمله و تکرار حمله به ایران عادیسازی شود. از این جهت بازدارندگی هستهای هزینه حمله به ایران را بالا میبرد و توازنی پایدار ایجاد خواهد کرد.





















