• امروز : دوشنبه, ۱۱ خرداد , ۱۴۰۵
  • برابر با : Monday - 1 June - 2026

بازدارندگی در سایه نقض آتش‌بس

  • ۱۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۷:۰۹
بازدارندگی در سایه نقض آتش‌بس

آمریکا برای سومین بار در جریان مذاکرات به ایران حمله کرد و آتش‌بس را نقض نمود. این اقدام نشان‌دهنده گذار از مرحله مدیریت تنش به مرحله آزمون اراده و توانمندی ایران است. آمریکا با این رویکرد در واقع در پی آن است که مرزهای خطوط قرمز طرف مقابل را شناسایی کند و میزان اراده ایران […]

آمریکا برای سومین بار در جریان مذاکرات به ایران حمله کرد و آتش‌بس را نقض نمود. این اقدام نشان‌دهنده گذار از مرحله مدیریت تنش به مرحله آزمون اراده و توانمندی ایران است. آمریکا با این رویکرد در واقع در پی آن است که مرزهای خطوط قرمز طرف مقابل را شناسایی کند و میزان اراده ایران را در پاسخ دادن به اقدامات تهاجمی ارزیابی نماید. این آزمون یا تهاجم تدریجی بر عبور لایه‌لایه از خطوط قرمز حریف استوار است تا ایران را تحریک کند و ببیند که چه زمانی حریف بالاخره واکنش نشان می‌دهد؛ چنانچه واکنشی صورت نپذیرد حمله به لایه‌های بعدی و عمیق‌تر انجام می‌شود.

این نوع رفتار تهاجمی با هدف ایجاد تردید در ذهن تصمیم‌گیران کشور هدف برای واکنش به نقض آتش‌بس صورت می‌گیرد؛ از طرفی از این طریق مشخص می‌شود که آیا هزینه ناشی از نقض آتش‌بس برای آمریکا قابل تحمل است یا خیر. آمریکا با این اقدام سعی دارد در میان تصمیم‌گیران یک شکاف ایجاد کند؛ وضعیتی که طرف مقابل را در تردید میان دو راهی پذیرش آسیب و حفظ آتش‌بس یا پذیرش هزینه جنگ و حفظ اعتبار قرار می‌دهد. اگر این رفتار تهاجمی با سکوت یا واکنش نامتناسب مواجه شود، تقابل قدرت‌ها از حالت تعادل به حالت تسلط یک طرف تغییر می‌یابد.

قدرت تنها زمانی معنا می‌یابد که با قابلیت اعمال آن در میدان عمل همراه باشد؛ لذا هرگونه اقدامی که از سوی آمریکا برای تضعیف توان دفاعی یا اراده نظامی جمهوری اسلامی ایران صورت گیرد مستلزم بررسی دقیق پیامدهای آن در ساختار بازدارندگی است. پاسخ دادن به حملات نظامی و نقض آتش‌بس یک الزام امنیتی بنیادین است. این الزام از آن جهت است که در نظام آنارشیک بین‌الملل، امنیت ملی تنها از طریق اثبات توانایی پاسخگویی و ایجاد هزینه متقابل برای متجاوز تامین می‌گردد. اگر یک دولت در برابر نقض آشکار آتش‌بس واکنشی متناسب(در سطحی بالاتر از حمله دشمن) نشان ندهد در واقع به طور غیرمستقیم اعتبار بازدارندگی خود را به طور کامل از بین برده است. از دست رفتن اعتبار بازدارندگی خطرناک‌ترین پیامد برای امنیت ملی است، چرا که این امر سیگنالی آشکار به تمامی بازیگران متخاصم ارسال می‌کند که هزینه حمله به این کشور بسیار پایین‌تر از هزینه تعامل با آن است. این وضعیت در واقع درهای حملات آتی را به طور گسترده باز خواهد کرد و زنجیره‌ای از حملات پیاپی را رقم خواهد زد به شکلی که هر حمله جدید بر پایه ضعف در پاسخگویی به حمله قبلی بنا خواهد شد، یعنی به صورت تدریجی و لایه‌لایه خطوط قرمز ایران را رد می‌کنند. آنچه در این سطح از تنش رخ می‌دهد فراتر از یک درگیری نظامی محدود است؛ این یک نبرد بر سر موجودیت و بقا در نظام بین‌الملل است که سکوت در برابر آن به معنای پذیرش تسلط طرف مقابل و از دست رفتن امنیت خواهد بود.

باید توجه داشت که فرآیند فروپاشی بازدارندگی فراتر از یک محاسبه نظامی، یک پدیده ذهنی است که بر تفکر تصمیم‌گیران در سطح کلان تأثیر می‌گذارد. هنگامی که دشمن مدام با نقض آتش‌بس اقدام به حمله می‌کند در واقع در حال اجرای یک آزمون است؛ اگر پاسخ متقابل ایران از نظر شدت و ابعاد با میزان تجاوز صورت گرفته از سوی دشمن همخوانی نداشته باشد، در ذهن تصمیم‌گیران آمریکایی مفهوم هزینه به مفهوم سود تغییر می‌یابد. در واقع دشمن متوجه می‌شود که می‌تواند با ریسک بسیار کم و بدون پیامدهای سنگین از خطوط قرمز ایران عبور کند. این پدیده می‌تواند منجر به یک تنش‌زایی تصاعدی شود؛ به این معنا که هر حمله به عنوان پیش‌درآمدی برای حملات گسترده‌تر و عمیق‌تر بعدی خواهد بود. از اینرو در چنین وضعیتی امنیت، دیگر بر اساس پیشگیری تعریف نمی‌شود و برعکس بر اساس مدیریت پیامدهای ناشی از ضعف تعریف می‌شود که این بدترین وضعیت ممکن برای بازدارندگی است.

از طرفی عدم پاسخگویی به این حملات پیامد دیگری را نیز به همراه دارد و آن تضعیف اتحادهای منطقه‌ای است. در نظم بین‌المللی که بر پایه قدرت بنا شده، متحدان و همپیمانان دولتی و غیردولتی یک کشور بر اساس میزان قدرت آن کشور، میزان وابستگی و همکاری خود را تعیین می‌کنند. اگر یک بازیگر در برابر تکرار نقض آتش‌بس و تجاوز به حاکمیت خود سکوت کند این سیگنال به متحدان او نیز ارسال می‌شود که حمایت از این کشور یا پیوند با استراتژی‌های امنیتی‌اش هزینه‌بر و بی‌فایده خواهد بود. این امر می‌تواند برای هر کشوری منجر به یک انزوای استراتژیک شود که در آن صورت، هم در میدان نظامی و هم در میدان‌های دیپلماتیک و اقتصادی با افزایش فشارها مواجه می‌گردد.

از سوی دیگر باید گفت که عدم پایبندی به آتش‌بس که توسط آمریکا اتفاق افتاده است می‌تواند فرصتی برای بازتعریف مفهوم توازن قدرت در منطقه باشد. وقتی قواعد سنتی دیپلماسی و توافق آتش‌بس نقض می‌شود ایران نیز باید از طریق بازدارندگی فعال، قواعد جدیدی را به طرف مقابل تحمیل کند. این بازدارندگی فعال لزوما به معنای ورود به یک جنگ تمام‌عیار نیست و به معنای نشان دادن این واقعیت است که هرگونه اقدام خارج از چارچوب، با هزینه‌هایی غیرقابل‌کنترل و پیش‌بینی‌ناپذیر مواجه خواهد شد. جمهوری اسلامی ایران در این مقطع باید میان حفظ آتش‌بس کاذب و حفظ اعتبار امنیتی یکی را انتخاب کند. آتش‌بس کاذبی که بر پایه پذیرش حملات و از دست رفتن امنیت بنا شده باشد فقط برای دشمن فرصتی ایجاد می‌کند تا خود را برای تهاجم نهایی آماده کند. لذا پاسخ به حملات آمریکا را نباید یک تنش‌زایی از سوی ایران تلقی کرد، چرا که فقط از طریق بازگرداندن هزینه‌ها به طرف متجاوز است که می‌توان او را به بازگشت به قواعد توافق‌شده و آتش‌بس مجبور کرد. نقض آتش‌بس توسط آمریکا یک اقدام گذرا و استثنایی نیست. برای مقابله با این چالش ایران باید با بهره‌گیری از تمام ابزارهای دفاعی، به دشمن پاسخی یک سطح بالاتر از انتظارش بدهد و اعتبار بازدارندگی خود را بازسازی کند. فقط از این طریق می‌توان از تهاجم‌های پیاپی بعدی جلوگیری کرد.

در مورد مذاکرات نیز این نکته صدق می‌کند؛ ایران باید نسبت به افتادن در دام استراتژی برش‌های کالباس (SALAMI SLICING STRATEGY) هوشیار باشد. این استراتژی به این شکل است که طرف مقابل در میز مذاکره به جای طرح یکجای مطالبات حداکثری که قطعا با مخالفت صریح مواجه می‌شود، هدف غایی و کلان خود را به لایه‌هایی بسیار نازک، تدریجی و به ظاهر ناچیز تقسیم می‌کند تا از طریق اخذ امتیازات خرد، در نهایت کلیت ساختار قدرت حریف را از بین ببرد. این تاکتیک با هدف کم کردن حساسیت تصمیم‌گیران و عادی‌سازی عقب‌نشینی‌های کوچک طراحی شده است تا ایران بدون آنکه متوجه نقطه چرخش استراتژیک و عقب‌نشینی از خطوط قرمز اولیه‌اش شود در پایان فرآیند مذاکرات با واقعیتی تحمیل‌شده مواجه گردد که همان خواسته بزرگ و اصلی دشمن در شکلی خرد شده است. از اینرو تیم مذاکره کننده باید با اتخاذ یک نگاه جامع به ساختار مذاکره و کلیت آن، هر امتیاز کوچک را فقط به عنوان یک واحد مجزا نبیند و آن را به عنوان قطعه‌ای از یک پازل کلان در جهت تغییر موازنه قدرت ارزیابی کند و با پیوند زدن این مطالبات خرد به امنیت موجودیتی کشور از تبدیل شدن میز مذاکره به ابزاری برای تحمیل تسلیم جلوگیری نماید؛ چرا که پذیرش لایه‌های نازک مطالبات آمریکا فرجامی جز از بین رفتن دستاوردهای میدان در پساجنگ نخواهد داشت.

 

لینک کوتاه : https://bstt.org/?p=1014
  • نویسنده : دکتر علیرضا معشوری

برچسب ها

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.

برچسب ها
آمریکا، جنگ، اسرائیل، لیبرالیسم آینده ایران اتحادهای دائمی، ائتلاف‌های موقت، اتحادهای پایدار، ائتلاف اسرائیل، نتانیاهو افراط‌گرایی، بحران افغانستانی‌ها در ایران اقتصاد، سیاست، ایران ایران، آمریکا، مذاکره، برجام ایران، آمریکا، مذاکره، عمان، سلاح هسته ای ایران، آمریکا، مذاکره، هسته‌ای، برجام ایران، اسرائیل، جنگ، 12 روزه ایران، اسرائیل، جنگ، آمریکا ایران، جنگ، هیبریدی، ترکیبی ایران، درهم، دلار، امارات ایران، روسیه، انگلیس، قاجار، پهلوی ایران، سلاح اتمی، بازدارندگی، بمب اتم ترامپ، بریکس، آمریکا ترامپ، زنگزور، کریدور، ارمنستان، آذزبایجان ترامپ،نتانیاهو،اسرائیل،آمریکا تله_بدهی تنش‌، ایران، آمریکا تنگه هرمز، بحران انرژی، اقتصاد جهانی، تحریم ایران، قیمت نفت، امنیت تهدید امنیتی توسعه، توسعه یافتگی، اقتصاد پایدار جنگ سرد جدید حزب‌الله، مقاومت، محور مقاومت حکمرانی یکپارچه، شفافیت، پاسخگویی، خلیج فارس، ایران، تهدید، تهاجم دالان زنگزور، جمهوری آذربایجان، امنیت اقتصادی، قفقاز رفاه، ایران، عدالت رقابت قدرت‌ها سازه انگاری، ایران، سیاست خارجی سرمایه‌داری-شوروی،لیبرال،اقتدارگرا،آمریکا سیاست_جهانی عدالت اجتماعی، مشروعیت سیاسی، روانشناسی اجتماعی فدرال رزرو، آمریکا، ترامپ، نتانیاهو فدرالیسم، هویت ملی، تجزیه طلبی، فرهنگ، هویت فرهنگی، جهانی شدن، هویت ملی قرارداد_۲۵_ساله مهاجرت غیرقانونی نهج‌البلاغه، دفاعی، ایران، جنگ وعده صادق، بازدارندگی، ایران، اسرائیل چین ژئوپلیتیک کنترل مرز‌ها