در مورد جنگ رمضان باید گفت که بر اساس محاسبات آمریکا و اسرائیل، حمله نهم اسفندماه قرار بود به عنوان یک ضربه فلجکننده عمل کرده و با ایجاد خلاء قدرت در عالیترین سطح، منجر به فروپاشی نظام و در نهایت تسلیم ایران شود. اما آنچه در صحنه عمل رخ داد، جهان را با واقعیتی نوین روبرو ساخت که میتوان آن را سرآغاز گذار به نظم نوین جهانی دانست.
دشمنان همواره تاکید داشتند که جمهوری اسلامی ایران یک سیستم نیست و ساختار آن وابسته به اشخاص است. اما عملکرد نیروهای نظامی، هم در جنگ 12 روزه و هم در این جنگ ثابت کرد که چنین ادعایی نادرست میباشد. واکنش فوقالعاده نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در پاسخ سریع و کوبنده به نیروهای تروریستی آمریکا و اسرائیل ستودنی است. این انسجام و هماهنگی نیروهای مسلح و حفظ تداوم حملات در شرایطی که رهبری و فرماندهان نظامی ترور شدهاند، دشمن و جهان را شگفت زده کرده است. این عملکرد فوقالعاده فراتر از یک اقدام نظامی، تجلی عینی بلوغ ساختاری است که تحت هدایتهای حکیمانه رهبر شهید انقلاب در طول سالهای متمادی پیریزی شده است؛ ساختاری دفاعی که به شکلی منسجم، نظاممند و با پیشبینی تمام احتمالات شرایط بحران، سازماندهی شده بود. در واقع این مدیریت آتش و استراتژی حمله از سوی ایران به شکلی که از اولین ساعات آغاز جنگ، ایران بتواند همزمان اسرائیل و پایگاههای آمریکا در هفت کشور را مورد هدف قرار دهد و تنگه هرمز را نیز ببندد، برای دشمن قابل باور نبود.
در این شرایط حساس، حفظ حجم آتش گسترده و بی امان علیه منافع دشمنان آمریکایی و صهیونیستی تا تنبیه کامل و شکست دشمن، یک ضرورت قطعی برای تثبیت بازدارندگی ملی است. استراتژی فعلی باید بر پایه تکرار ضربات خردکننده استوار باشد تا دشمن مجال بازسازی توان دفاعی و روانی خود را پیدا نکند. گسترش حملات به پایگاههای نیروهای تروریستی آمریکا در منطقه و از کار انداختن شریانهای حیاتی رژیم صهیونیستی، پیام روشنی است به جهان که دوران «بزن و در رو» به پایان رسیده است. از طرفی ایران باید جنگ را فرسایشی کرده و بدون توجه به درخواستهای آتشبس دشمن به حملات خود ادامه دهد. زیرا در این شرایط، درخواست آتشبس از طرف دشمنی که زیر ضربات سهمگین ایران قرار دارد، ادامه همان سیاست فریب مذاکره است. در واقع درخواست آتشبس تنها یک فریب برای خروج از بنبست و تکرار تجاوزات در آینده است. دشمن میخواهد هر شش ماه یکبار به ایران حمله نظامی کند و بعد از چند روز دوباره درخواست آتشبس بدهد. در این شرایط همواره سایه جنگ و تهدید بر کشور وجود خواهد داشت؛ به همین دلیل حالا که ایران دست برتر را در جنگ دارد باید تا تنبیه و شکست کامل دشمن به حملات خود ادامه دهد تا ایران را از وضعیت نه جنگ و نه صلح در آینده خارج کرده و دشمن را به سمت شکست قطعی سوق دهد.
رهبر معظم انقلاب در اولین پیام خود تاکید کردند که «قطعا همچنان از اهرم مسدود کردن تنگه هرمز باید استفاده شود». یکی از کلیدیترین ابزارهای ایران، کنترل تنگه هرمز است. از اینرو بستن این آبراه حیاتی نباید به عنوان یک اقدام موقت در نظر گرفته شود. ایران باید تنگه هرمز را حتی پس از پایان تنبیه دشمنان و انتقام کامل، همچنان بسته نگه دارد. بر این اساس ایران باید نوعی دیپلماسی تهاجمی را در دستور کار خود قرار دهد و بر این نکته تاکید کند که تنگه هرمز فقط در صورتی باز خواهد شد که آمریکا علاوه بر پرداخت غرامت، به طور کامل منطقه را ترک کند و دیگر هیچ پایگاهی در منطقه نداشته باشد و کلیه تحریمهای ایران نیز بدون هیچ مذاکره و پیششرطی برداشته شوند؛ در غیر اینصورت تنگه هرمز همچنان بسته باقی خواهد ماند. در واقع این همان سیاست راهبردی رهبر شهید انقلاب اسلامی است که بر اخراج آمریکا از منطقه تاکید داشتند.
در جبهه نبرد با رژیم صهیونیستی نیز، تمرکز باید بر نابودی کامل زیرساختهای نظامی باشد. هدف قرار دادن پادگانها، مراکز نیروهای نظامی، فرودگاهها و هواپیماهای جنگی به شکلی که نیروی هوایی و زمینی دشمن توان عملیاتی خود را از دست بدهد، پیشزمینهای برای عملیات نهایی است. در ادامه، با انهدام پاسگاههای مرزی رژیم اسرائیل، دیوارهای محاصرهکننده غزه و بخشهایی از مرزهای شمالی با لبنان توسط آتش سنگین ایران، راه برای ورود زمینی نیروهای مقاومت به سرزمینهای اشغالی هموار خواهد شد تا جبهه جدیدی از این طریق باز شود و رژیم از درون تحت فشار قرار گرفته و فروپاشی آن تسریع گردد. این روش دقیقا مشابه طرح آمریکا و اسرائیل است که میخواستند بعد از ضربه به توان دفاعی کشور، نیروهای تروریستی و تجزیهطلب در غرب و شرق ایران از مرزها وارد کشور شده و دست به عملیات نظامی بزنند و شهرها را تصرف کنند.
تداوم این مسیر تا تنبیه کامل متجاوز و خروج آخرین سرباز آمریکایی، تنها راه تضمین صلح پایدار و امنیت واقعی در غرب آسیا است. جمهوری اسلامی ایران ثابت کرد که یک سیستم پویاست که شهادت فرماندهانش خللی در آن ایجاد نمیکند و باعث همگرایی بیشتر و شتاب در اجرای سیاستهای ضد استکباری میشود.
باید تاکید کرد که این جنگ، نبرد ارادههاست و ایران با تکیه بر ایمان و ظرفیتهای نظامی بومی خود، نشان داده است که ارادهاش بر تمامی ابزارهای مادی دشمن غلبه دارد و تا تحقق کامل شروط تعیین شده از پای نخواهد نشست. قدرت سخت ایران اکنون در خدمت یک سیاست کلان برای بازتعریف نظم منطقهای بر پایه امنیت بومی است. ایستادگی در بستن تنگه هرمز و فشار حداکثری به رژیم اسرائیل، دو ابزار اصلی ایران برای تحمیل اراده خود بر نظام سلطه است. ایران امروز، قدرتی است که هم از خود دفاع میکند و هم قواعد بازی را در عرصه جهانی بازتعریف مینماید. این تداوم عملیات و حفظ دست برتر در میدان، ضامن امنیت نسلهای آینده و پایان قطعی نفوذ بیگانگان در غرب آسیا خواهد بود.
دشمن باید بداند که هر قطره خون شهید، به ارادهای پولادین تبدیل شده است که تا نابودی کامل مراکز فتنه، آرام نخواهد گرفت. صلح واقعی تنها از لوله تفنگ و در پی اخراج متجاوزان به دست خواهد آمد و ایران نشان داد که برای این هدف بزرگ، هم طرح و برنامه دارد و هم شجاعت اجرای آن را در سختترین شرایط ممکن داراست. این یکپارچگی میان مردم، نیروهای مسلح و رهبری جدید، سدی نفوذناپذیر ایجاد کرده است که تمام امیدهای دشمن برای سوءاستفاده از شرایط بحرانی را به یأس تبدیل کرده است. بر خلاف تصور آمریکا، این جنگ باعث شد با بازتعریف موازنه قدرت در منطقه، ایران به عنوان بازیگر اصلی و تعیینکننده در ژئوپلیتیک جهانی تثبیت شود، و از این پس هیچ معادلهای بدون در نظر گرفتن منافع ایران به سرانجام نخواهد رسید.





















