• امروز : جمعه, ۱۵ فروردین , ۱۴۰۴
  • برابر با : Friday - 4 April - 2025

چین؛ وابسته سازی و استعمار نوین

  • ۱۹ بهمن ۱۴۰۳ - ۱۷:۴۲
چین؛ وابسته سازی و استعمار نوین
چین با استفاده از قرارداد‌های بلندمدت، سرمایه‌گذاری‌های کلان و پرداخت وام به دیگر کشور‌ها و در درنتیجه آن ایجاد تله بدهی، در حال افزایش نفوذ خود در جهان است و به تدریج وابستگی کشور‌های مختلف را به خود بیشتر می‌کند.

چین در دهه‌های اخیر با سرعتی خیره‌کننده در مسیر رشد اقتصادی، فناوری و نظامی حرکت کرده است و توانسته است خود را به عنوان یکی از بازیگران اصلی نظام بین‌الملل مطرح کند. سیاست‌های اقتصادی این کشور، به‌ویژه قرارداد‌های بلندمدت و جامع با کشور‌های مختلف، نشان‌دهنده استراتژی وابسته‌سازی تدریجی جهان به چین است. این وابستگی نه تنها در حوزه اقتصادی بلکه در زمینه‌های فناوری، انرژی، زیرساختی و حتی نظامی نیز گسترش یافته است.

چین از طریق “ابتکار یک کمربند، یک جاده (BRI)” و توافق‌های استراتژیک بلندمدت، در حال تقویت نفوذ خود در آسیا، آفریقا، اروپا و آمریکای لاتین است. این کشور با اعطای وام‌های کلان به کشور‌های در حال توسعه، اجرای پروژه‌های زیربنایی و سرمایه‌گذاری در صنایع کلیدی، به تدریج ساختار‌های اقتصادی و مالی کشور‌ها را به خود وابسته می‌کند. بسیاری از این وام‌ها شرایطی دارند که در صورت عدم توانایی بازپرداخت، کشور دریافت‌کننده مجبور به واگذاری امتیازات استراتژیک به چین می‌شود. نمونه بارز این موضوع، بندر هامبانتوتا در سریلانکا است که پس از ناتوانی این کشور در بازپرداخت بدهی‌هایش، به مدت ۹۹ سال تحت کنترل چین قرار گرفت.

این مدل سرمایه‌گذاری و اعطای وام‌ها(استفاده از تله بدهی)، شباهت زیادی به استعمار اقتصادی دارد، زیرا در بسیاری از موارد، کشور‌های بدهکار مجبور می‌شوند منابع طبیعی، بنادر و سایر دارایی‌های استراتژیک خود را در اختیار چین بگذارند. در نتیجه، پکن از طریق این قرارداد‌های بلندمدت، نه تنها نفوذ اقتصادی بلکه قدرت ژئوپلیتیکی خود را نیز افزایش می‌دهد.

چین از نظر اقتصادی در حال نزدیک شدن به آمریکا است و در برخی حوزه‌ها، از جمله تجارت، تولید صنعتی و فناوری، حتی از آن پیشی گرفته است. با این حال، برای تبدیل شدن به قدرت اول جهانی، تنها رشد اقتصادی کافی نیست و آمریکا هنوز برتری‌های مهمی دارد. آمریکا همچنان قوی‌ترین ارتش جهان را دارد و شبکه‌ای گسترده از پایگاه‌های نظامی در سراسر جهان مستقر کرده است. چین در حال توسعه توان نظامی خود است ولی فاصله‌اش با آمریکا هنوز زیاد است. از طرفی سلطه دلار در نظام مالی بین‌المللی به آمریکا اجازه می‌دهد تحریم‌های اقتصادی مؤثری اعمال کند و نفوذ جهانی خود را حفظ کند. چین تلاش می‌کند یوآن را به عنوان جایگزین دلار معرفی کند، اما هنوز موفق به انجام این کار در مقیاس وسیع نشده است. از نظر قدرت نرم و نفوذ فرهنگی نیز هالیوود، دانشگاه‌های برتر، رسانه‌های غربی و سبک زندگی آمریکایی همچنان تأثیر زیادی بر جهان دارند، در حالی که چین از این لحاظ محدودیت‌های زیادی دارد. اما با وجود این چالش‌ها، چین تهدیدی بزرگ برای آمریکا محسوب می‌شود، زیرا در حال تضعیف سلطه اقتصادی و سیاسی واشنگتن است. در سال‌های آینده، چین ممکن است نتواند آمریکا را کاملاً کنار بزند، اما قطعاً تعادل قدرت را در نظام بین‌الملل تغییر خواهد داد.

چین در دو دهه گذشته سرمایه‌گذاری‌های گسترده‌ای در آفریقا انجام داده است. این کشور در پروژه‌های زیرساختی، استخراج معادن، احداث راه‌آهن و ساخت نیروگاه‌های برق در سراسر قاره آفریقا نقش فعالی داشته است. در ازای این سرمایه‌گذاری‌ها، چین به منابع طبیعی غنی این قاره از جمله نفت، مس، کبالت و اورانیوم دسترسی پیدا کرده است. در واقع مدل سرمایه‌گذاری چین در آفریقا را می‌توان نوعی استعمار نوین دانست. باید توجه داشت که با افزایش بدهی کشور‌های آفریقایی، بسیاری از این کشور‌ها در بازپرداخت وام‌های چین دچار مشکل شده‌اند و این موضوع به چین امکان اعمال نفوذ اقتصادی و سیاسی بر این کشور‌ها را داده است. همچنین برخلاف ادعای توسعه اقتصادی، بسیاری از پروژه‌های چینی در آفریقا با نیروی کار چینی اجرا می‌شوند و فرصت‌های محدودی برای کارگران محلی ایجاد می‌کنند. در برخی از این پروژه‌ها نیز به دلیل بهره‌برداری بی‌رویه از منابع طبیعی، آسیب‌های زیست‌محیطی جدی به همراه داشته‌اند. البته چین مدعی است که حضورش در آفریقا باعث توسعه زیرساخت‌ها، افزایش تجارت و ایجاد فرصت‌های اقتصادی شده است. واقعیت این است که اگرچه سرمایه‌گذاری‌های چین برای برخی کشور‌های آفریقایی مفید بوده، اما در بسیاری از موارد، این کشور‌ها را در دام وابستگی اقتصادی گرفتار کرده است.

در مورد ایران و چین نیز به دلیل فشار‌های غرب و تحریم‌های آمریکا روابط بین دو کشور تقویت شده است. چین یکی از معدود کشور‌هایی است که پس از اعمال تحریم‌های آمریکا و غرب، به تجارت با ایران ادامه داده و یک توافق ۲۵ ساله میان دو کشور امضا شده است. این قرارداد ممکن است اثرات مثبت بلندمدتی مانند سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، دور زدن تحریم‌ها و صادرات نفت برای ایران داشته باشد. اما در مقابل نباید از اثرات منفی و امتیازاتی که ایران به چین داده یا خواهد داد غافل شد. با توجه به تحریم‌ها ایران ناگزیر است که نفت خود را با تخفیف‌های قابل توجه به چین بفروشد. برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که نفت ایران با تخفیف ۳۰ تا ۴۰ درصدی به چین صادر می‌شود، که در بلندمدت برای اقتصاد ایران زیان‌آور است. در دو دهه گذشته چین به تدریج جایگزین بسیاری از کشور‌های غربی در اقتصاد ایران شده است، اما در بسیاری از موارد، کیفیت کالا‌های وارداتی چینی پایین‌تر از استاندارد‌های بین‌المللی است.

از سوی دیگر برخلاف انتظار، چین در مواردی مانند مذاکرات هسته‌ای و تحریم‌های بین‌المللی، رویکرد محتاطانه‌ای داشته و در برخی موارد، حتی از سیاست‌های آمریکا پیروی کرده است. نمونه بارز آن کاهش خرید نفت ایران در برخی دوره‌های زمانی برای جلوگیری از تقابل مستقیم با آمریکا بود. این کشور از تحریم‌ها به عنوان فرصتی برای نفوذ اقتصادی و دریافت امتیازات ویژه استفاده کرده است. رابطه ایران و چین گرچه فرصت‌هایی برای اقتصاد ایران ایجاد کرده، اما در بلندمدت موجب وابستگی یک‌طرفه خواهد شد که ایران را در موقعیتی ضعیف‌تر قرار می‌دهد.

همانطور که گفته شد چین با استفاده از قرارداد‌های بلندمدت، سرمایه‌گذاری‌های هدفمند و وابسته‌سازی اقتصادی، در حال گسترش نفوذ خود در جهان است. این وابستگی می‌تواند در آینده به ابزاری برای اعمال قدرت و کنترل کشور‌های دیگر تبدیل شود. البته این رویکرد، اگرچه باعث تقویت موقعیت چین در نظام بین‌الملل می‌شود، اما همچنان چالش‌های بزرگی در برابر تبدیل شدن به قدرت برتر جهانی دارد.

لینک کوتاه : https://bstt.org/?p=696
  • نویسنده : علیرضا معشوری

نوشته‌های مشابه