موضوع قابل توجه در چند هفته گذشته تکرار صحبت های سران دولت درباره لزوم وجود رئیس جمهورهای استانی است. طرحی که عواقب خطرناکی را برای یکپارچگی و هویت ملی ایران در پی خواهد داشت. چنین ایدهای با تضعیف دولت مرکزی، راه را برای تبدیل ایران به یک حکومت فدرالی و در نهایت تجزیه کشور هموار میکند. این مسئله باعث دامن زدن به مسائل قومیتی می شود که البته مسعود پزشکیان چه در زمان انتخابات ریاست جمهوری و چه در زمان نمایندگی مردم تبریز در مجلس، بارها به مسئله اقوام و زبان آنها را اشاره کرده بود. این اظهارات از آن جهت با اهمیت تر می شود که تبریز به نوعی به مرکز جریانات پان ترکی و ضد ملی در ایران تبدیل شده است. شعارهای هنجارشکنانه و ضد ملی طرفداران تیم تراکتور سازی تبریز و آوردن پرچم کشورهای ترکیه و جمهوری آذربایجان در ورزشگاه نشان از نفوذ این جریان ضد ایرانی دارد. گروه هایی مانند پانترکها به عنوان یکی از فعال ترین گروههای جدایی طلب در ایران، از هر ایدهای که منجر به کاهش اقتدار دولت مرکزی شود استقبال میکنند. این گروهها مدتهاست که به دنبال خودمختاری یا حتی جدایی مناطق ترک زبان از ایران هستند. ایجاد رئیسجمهورهای استانی دقیقاً همان چیزی است که آنها برای تقویت موقعیت خود نیاز دارند. از سوی دیگر گروهی که در سالهای اخیر تحت عنوان “پانترک اللهی” شناخته میشوند، رویکردی دوگانه و خطرناک دارند. پانترک اللهیها از این وضعیت سود میبرند، چرا که از یک سو بر طبل هویت قومی میکوبند و از سوی دیگر با شعارهای دینی تلاش میکنند مخالفان خود را تحت فشار قرار دهند. این گروه در ظاهر خود را به ایدئولوژی اسلامی و اتحاد امت اسلامی متعهد نشان میدهند، اما در عمل حمایت آنها از هویت قومی و تضعیف هویت ملی ایرانی و همسو با اهداف پانترکها است. پان ترک ها از ابزار دین برای مشروعیتبخشی به هویتگرایی قومی خود استفاده میکنند. این گروه با توسل به شعارهایی نظیر “امت واحده”، با امت گراها همراه شده و تلاش میکنند تعلقات ملی را کمرنگ کنند.
اظهارنظر مسعود پزشکیان درباره لزوم ایجاد رئیسجمهورهای استانی، اگرچه ممکن است در نگاه اول با هدف تمرکززدایی از قدرت و مدیریت بهتر منابع مطرح شود، اما در عمل پیامدهای خطرناکی برای وحدت ملی و تمامیت ارضی کشور دارد.
ایجاد رئیسجمهورهای استانی، به معنای گسترش اختیارات محلی تا حدی است که در عمل، دولت مرکزی در بسیاری از حوزهها نقش نظارتی و اجرایی خود را از دست میدهد. این تمرکززدایی افراطی اگرچه به ظاهر در راستای عدالت منطقهای یا مشارکت محلی مطرح میشود، اما در کشوری مانند ایران که تنوع قومیتی بالایی دارد، به بستری برای شکافهای عمیقتر و گسست فرهنگی تبدیل میشود که نتیجهای جز تقابل میان اقوام مختلف و در نهایت جداییطلبی و تجزیه کشور ندارد.
ایجاد رئیسجمهورهای استانی عملاً به معنای حرکت به سوی یک نظام فدرالی است. در سیستمهای فدرال، قدرت سیاسی، اقتصادی و قانونی میان دولت مرکزی و ایالتها تقسیم میشود. این مدل حکمرانی در کشورهای چندملیتی نظیر ایالات متحده یا آلمان، با وجود تفاوتهای فرهنگی، موفق عمل کرده است. اما در ایران که تنوع قومیتی و زبانی با تهدیدات جداییطلبانه همراه است، چنین سیستمی بستر مناسبی برای گسست ملی فراهم میآورد.
به علاوه تجربههای مشابه در کشورهای منطقه نشان میدهد که ایجاد حکومتهای محلی با اختیارات گسترده، اولین گام به سوی استقلالخواهی و در نهایت تجزیه است. مانند تلاشهای جداییطلبانه در عراق (منطقه خودمختار کردستان) به خوبی این مسئله را نشان میدهد.
یکی از مهمترین خطرات نظام فدرالی برای ایران، تضعیف هویت ملی و تقویت هویتهای محلی است. در ایران هویت ملی از دیرباز بر پایه پیوندهای تاریخی، فرهنگی و زبانی مشترک شکل گرفته است. اگر هر استان رئیسجمهور مستقل خود را داشته باشد، این امر میتواند موجب تشدید اختلافات زبانی، فرهنگی و مذهبی شود. برای مثال در استانهایی با اکثریت قومیتی خاص (مانند آذربایجان، کردستان یا سیستان و بلوچستان)، دولتهای محلی ممکن است سیاستهایی را در پیش بگیرند که هویت قومی را بر هویت ملی ترجیح دهند. مثلا در آذربایجان یا سایر استانهای ترک زبان، این وضعیت میتواند زمینه را برای تغییر زبان رسمی، تضعیف زبان فارسی و در نهایت فاصله گرفتن از فرهنگ ایرانی فراهم کند. این امر نه تنها موجب تقابل فرهنگی میان استانها، بلکه باعث فاصله گیری این مناطق از هویت ایرانی خواهد شد. در این میان زبان فارسی به عنوان زبان رسمی کشور که یکی از عوامل وحدت بخش است، به تدریج نقش خود را از دست میدهد.
ایده رئیسجمهورهای استانی بیش از همه به نفع گروههای جداییطلب، نظیر پانترکها، پانکردها و سایر جریانات مشابه است. این گروهها همواره به دنبال ایجاد مناطق خودمختار بودهاند و از چنین ایدهای برای پیشبرد اهداف خود حمایت می کنند. در مناطق ترک زبان، گروههای پانترک مدتهاست که به دنبال کاهش نفوذ دولت مرکزی و افزایش اختیارات محلی هستند. اگر این مناطق رئیسجمهور مستقل داشته باشند، نفوذ گروههای جداییطلب در ساختار حکومت محلی افزایش خواهد یافت و زمینه ساز تضعیف کنترل دولت مرکزی خواهد شد. این امر در نهایت به مطالبات جدی تر برای استقلال و تجزیه کشور منجر میشود.
ایران در تاریخ معاصرخود شاهد تهدیدات تجزیه طلبانه بوده است. برای مثال جنبشهای جدایی طلب در آذربایجان و کردستان پس از جنگ جهانی دوم نشان داد که تمرکززدایی میتواند زمینه ساز سوءاستفاده قدرتهای خارجی شود. در شرایط کنونی نیز که کشورهای منطقه و قدرتهای بینالمللی علاقهمند به تضعیف ایران هستند، ایجاد رئیسجمهورهای استانی بهانهای مناسب برای مداخله خارجی و حمایت از گروههای تجزیهطلب فراهم میکند.
ایده رئیسجمهورهای استانی در ظاهر به دنبال عدالت محلی و افزایش مشارکت مردم در تصمیمگیری است، اما در عمل به ابزاری برای گروههای جداییطلب تبدیل میشود. چرا که تضعیف هویت ملی و دولت مرکزی، اولین گام به سوی تحقق پروژههای تجزیهطلبانه است.
از طرفی تمرکززدایی افراطی و ایجاد حکومتهای محلی قدرتمند، میتواند موجب رقابتهای اقتصادی ناسالم میان استانها شود. استانهای غنیتر ممکن است از توزیع عادلانه منابع خودداری کنند و استانهای فقیرتر را به حاشیه برانند. همچنین در زمینه امنیتی، هر استان ممکن است سیاستهای خاص خود را در پیش بگیرد که میتواند به ضعف کلی ساختار دفاعی کشور منجر شود.