ایالات متحده آمریکا به وسیله دلار، سلطهای بیسابقه بر اقتصاد جهانی اعمال کرده است و بخش عمدهای از مبادلات تجاری بینالمللی و ذخایر ارزی بانکهای مرکزی با آن انجام میشود. این سلطه به آمریکا اجازه میدهد تا تأثیر زیادی بر سایر کشورها بگذارد، بدون اینکه خود آسیب ببیند. با این حال، ظهور رمزارزها، تهدیدی بالقوه برای این سلطه محسوب میشود. رمزارزهایی مانند بیتکوین و پروژههای ارز دیجیتال بانکهای مرکزی (CBDC) میتوانند بهمرور جایگزینی برای دلار باشند. اگر کشورها بتوانند سیستمهای مالی مبتنی بر بلاکچین را توسعه دهند و معاملات بینالمللی را با ارزهای دیجیتال انجام دهند، سلطه دلار ممکن است به چالش کشیده شود. بااینحال، تا زمانی که رمزارزها به مقبولیت و ثبات کافی نرسند، دلار همچنان نقش کلیدی خود را حفظ خواهد کرد.
از آنجا که دلار نقش ارز جهانی را دارد، بانک مرکزی آمریکا(فدرال رزرو) میتواند بدون نگرانی از تورم داخلی، اقدام به چاپ پول کند. این چاپ پول باعث کاهش ارزش دلار میشود، اما تأثیر واقعی آن را کشورهای دیگر متحمل میشوند، زیرا کاهش ارزش دلار، قدرت خرید ارزهای دیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. چاپ پول بیشازحد میتواند باعث تورم داخلی شود، اما از آنجا که دلار در سطح بینالمللی استفاده میشود، بخشی از این تورم به سایر کشورها منتقل میشود. به عنوان مثال، وقتی آمریکا برای مقابله با بحران اقتصادی اقدام به چاپ گسترده دلار میکند، کشورهای دیگر که ذخایر دلاری دارند، شاهد کاهش ارزش داراییهای خود میشوند. این امر باعث بالا رفتن هزینه واردات برای کشورهایی میشود که به دلار وابسته هستند و در نهایت منجر به تورم در اقتصاد آنها خواهد شد. کشورهای درحالتوسعه که ذخایر ارزی کافی ندارند، بیشترین آسیب را از این مسأله متحمل میشوند، زیرا ناچارند ارز داخلی خود را برای تأمین دلار بیشتر تضعیف کنند. برای نمونه، در بحران مالی ۲۰۰۸ و همچنین در زمان شیوع ویروس کرونا، آمریکا با سیاستهای پولی انبساطی، مقادیر زیادی دلار به بازار تزریق کرد که نتیجه آن افزایش قیمت کالاهایی مانند نفت و مواد اولیه بود که به دلار قیمتگذاری میشوند. همچنین، افزایش نرخ بهره توسط فدرال رزرو برای کنترل تورم داخلی، باعث خروج سرمایه از کشورهای دیگر به سمت آمریکا میشود که این امر ارزش ارزهای دیگر را کاهش داده و بحران مالی در این کشورها ایجاد میکند. نمونه بارز آن، بحران اقتصادی در آرژانتین و ترکیه در سالهای اخیر بوده است.
باید توجه داشت که آمریکا میتواند بدهیهای هنگفتی را بدون دغدغه ایجاد کند، چرا که کشورهای دیگر همچنان مجبورند اوراق قرضه دلاری خریداری کنند. این امر منجر به ایجاد کسری بودجه در آمریکا شده، اما تأثیر آن را دیگر کشورها متحمل میشوند. بهعنوان مثال، ایالات متحده در سالهای اخیر به طور مداوم بدهی خود را افزایش داده است، به طوری که تا سال 2023، بدهی ملی این کشور از 31 تریلیون دلار عبور کرد. کشورهای دیگر که بخش زیادی از ذخایر ارزی خود را به شکل اوراق قرضه آمریکایی نگه میدارند، با کاهش ارزش دلار متحمل ضررهای اقتصادی میشوند. علاوه بر این، افزایش حجم نقدینگی دلاری در اقتصاد جهانی موجب بیثباتی نرخ ارزها و ایجاد بحرانهای مالی در کشورهایی میشود که بدهیهای خارجی بالایی دارند.
سلطه دلار به آمریکا توانایی بیشتری برای استقراض داده و این امکان را فراهم میکند که هزینههای عظیم نظامی خود را از طریق استقراض گسترده و انتشار اوراق قرضه تأمین کند. به دلیل اینکه دلار ارز ذخیره جهانی است، کشورهای دیگر همچنان آن را به عنوان دارایی امن خریداری میکنند. در نتیجه این روند به آمریکا اجازه میدهد تا بدون نیاز به افزایش مالیات داخلی، هزینههای سنگین نظامی خود را پوشش دهد. هرچند که فدرال رزرو در دورههای خاصی اقدام به افزایش نقدینگی و خرید اوراق قرضه دولتی میکند، اما این فرآیند عمدتاً از طریق بدهی ملی و جذب سرمایههای خارجی انجام میشود(از طریق کسری بودجه و انتشار اوراق قرضه انجام میشود، نه صرفاً چاپ پول بدون پشتوانه). بسیاری از کشورها برای خرید تسلیحات یا معاملات نظامی مجبور به استفاده از دلار هستند که این موضوع به بیشتر قدرتمند شدن ارتش آمریکا کمک میکند. به بیان دیگر به دلیل اینکه سایر کشورها به دلار نیاز دارند، آمریکا میتواند با فروش اوراق قرضه و جذب سرمایه خارجی، هزینههای نظامی خود را تأمین کند. کشورهایی که ذخایر دلاری دارند، ناخواسته به تأمین مالی هزینههای نظامی آمریکا کمک میکنند.
از اینرو استفاده از دلار به عنوان ارز جهانی، امکان تأمین مالی برنامههای نظامی آمریکا را آسانتر کرده و این کشور را قادر ساخته است که هزینههای نظامی خود را به شکلی تأمین کند که برای بسیاری از کشورها ممکن نیست. همچنین آمریکا از سلطه دلار برای اعمال تحریم علیه کشورهایی که با سیاستهایش همسو نیستند، استفاده میکند. به دلیل وابستگی سیستم مالی جهانی به دلار، کشورهای تحت تحریم عملاً از سیستم بانکی جهانی (مانند سوئیفت) کنار گذاشته میشوند. برخی از کشورها تلاش کردهاند تا وابستگی خود به دلار را کاهش دهند. نمونههایی مانند توافقهای دوجانبه با ارزهای ملی (مثل چین و روسیه)، ایجاد سیستمهای جایگزین مانند سیستم پرداخت چینی CIPS، و افزایش ذخایر طلا در برخی کشورها نشاندهنده تلاش برای کاهش نفوذ دلار است. اما چالشهایی در این مسیر وجود دارد که دستیابی به این هدف را دشوار میکنند.
به دلیل سلطه دلار در اقتصاد جهانی بسیاری از بدهیهای بینالمللی به دلار ثبت شدهاند و کنار گذاشتن آن نیازمند جایگزینهای قوی است. یورو، یوان و سایر ارزها هنوز از لحاظ نقدشوندگی و مقبولیت جهانی جایگاه دلار را ندارند. از طرفی دلار به دلیل ثبات نسبیاش همچنان گزینه اصلی برای ذخایر ارزی است.
بدیهی است که اگر بسیاری از کشورها تصمیم بگیرند دلار را از معاملات خود کنار بگذارند، آمریکا با چالشهای جدی روبه رو خواهد شد. در اینصورت کاهش تقاضا برای دلار باعث افت ارزش آن و کاهش نفوذ اقتصادی آمریکا میشود و آمریکا دیگر نمیتواند از دلار به عنوان سلاح اقتصادی برای اعمال فشار بر کشورها استفاده کند. همچنین با کم شدن خرید اوراق قرضه دلاری، نرخ بهره در آمریکا افزایش مییابد و هزینه تأمین مالی بدهیهای این کشور بالا میرود.